تبليغاتX
شنتیا
فصل سوم و چهارم آدابِ معاشرت برای دختران و پسران جوان

 

فصل سوم

معرفی به اشخاص

آداب معرفی هرگز نباید دو نفری را که باهم آشنا نیستند برای مدت طولانی در کنار یکدیگر تنها گذاشت. باید از قبل آن‌ها را به هم معرفی کرد. یادمان باشد که همیشه فرد پایین دست را (چه از نظر سنی، چه شغلی و ...) به فرد بالادست معرفی می‌کنند.

منظورم از بالا دست‌ها این افراد هستند؛

خانم‌ها (در مقابل آقایان)

مسن‌ها (در مقابل جوانان)

رؤسای حکومتی (در مقابل بقیه افراد)

حتا اگر پدرتان نیز بسیار قابل معرفی باشد، هرگز اول او را به یک دوست جوان معرفی نکنید بلکه دوست را به پدرتان معرفی کنید.

((بابا، دوستم فلانی را معرفی می‌کنم.))

نه این که

((آقای فلانی! پدرم را به شما معرفی می‌کنم.))

اما اگر بر فرض فلانی سیاه پوست است و پدرتان نیز به تبعیض نژادی معتقد است، از قبل پدرتان را از رنگ پوست او با خبر کنید.

اگر هم بعد پدرتان خواست که دوست‌تان را عوض کنید، پدرتان را عوض کنید.

اگر دوست‌تان کشفی کرده بعد نیست کشف او را نیز یادآوری کنید.

((آقای فلانی را که کاشف قند شور است به شما معرفی می‌کنم.))

توجه: اگر آقای فلانی هیچ کشفی نکرده نباید بگویید:

((آقای فلانی را که هیچ کشفی نکرده به شما معرفی می‌کنم.))

برای معرفی بی‌نوایی که نام فامیل عجیب و بسیار مشکلی دارد کافی است او را با نام کوچکش معرفی کنید.

 

 

 

 

 

فصل چهارم

حرمت به دیگران

حرمت حرمت به افراد، حرمت به تفاوت‌ها و طرز تفکر و منش متفاوت آن‌ها است. تصور کنید اگر بنا بود تمام مردم کره‌ی زمین مانند هم بودند، دنیا چه‌قدر خسته کننده می‌شد.

 آیا باید حرمت همگان را حفظ کرد؟ بله، باید حرمت تمام انسان‌ها را حفظ کرد. زیرا بالاخره افرادی هم وجود دارند که ما باید خودمان را مجبور کنیم به آن‌ها احترام بگذاریم مثل:

آن‌ها که مرتباً بوق می‌زنند.

آن‌ها که لوله اگزوز موتورسیکلت‌شان را دست کاری می‌کنند تا صدای گوش خراشی بدهد.

آن‌ها که...

آن‌ها که...

و سرانجام آن‌هایی که حرمت هیچ‌کس و هیچ‌چیز را نگه نمی‌دارند.

حرمت به خارجیان فراموش نکنیم به محض این‌که به آن طرف مرز قدم بگذاریم، ما هم غریبه و خارجی می‌شویم.

خارجی‌ها می‌توانند سیاه پوست، زرد پوست، سرخ پوست باشند (ولی البته هرگز آبی پوست نمی‌شوند).

شاید این رنگ‌ها هستند که بیش‌تر سفید پوستان را جری می‌سازند. حرمت آداب و رسوم خارجی‌ها را حفظ کنیم.

با یک سیاه پوست درباره‌ی برده‌های سیاه پوست صحبت نکنیم و یک آلمانی را از اعقاب هیتلر نخوانیم.

وقتی یک موجود فضایی را که از کره مریخ آمده، دیدید، به او نخندید.

یک چینی را که سگ و گربه می‌خورد مسخره نکنید مگر این‌که سگ و گربه شما را خورده باشد.

توجه: هرگز به یک خارجی نگویید ((اجنبی)).

حرمت به افراد مستمند افراد مستمند مناعت خود را دارند. آن‌ها فقر خود را پنهان می‌کنند. شما هم باید طوری رفتار کنید که انگار فقرشان را نمی‌بینید.

(البته وقتی سائلی را دیدید که از شما درخواست کمک می‌کند، خودتان را به آن راه نزنید.)

چه‌طور باید به مستمندان نشان دهید که فقرشان را نمی‌بینید؟

از او پول قرض بخواهید!

توجه: هرگز به احمق‌ها نگویید احمق بی‌نوا.

حتا اگر آن احمق بی‌نوا باشد.

حرمت به ثروتمندان پول دارها زندگی جالب و راحتی ندارند. مغز آن‌ها دیگر به چیزها‌ی ساده و بامزه و شاد نمی‌اندیشد. آن‌ها دیگر نمی‌دانند برای تفریح بیشتر چه کنند. آن‌ها دیگر بلد نیستند وقت گذرانی کنند چون وقت برای‌شان طلا است.

آیا فکر می‌کنند چون ثروتمند هستند خوشبخت‌اند و نخواهند مرد؟

پس بدبخت خوشبخت‌ها...!

حرمت به خانم خانم‌ها بسیار قابل حرمت هستند به همین دلیل:

آقا باید در را برای خانم باز کند و بگذارد که او اول وارد شود و هم‌چنین باید کمی زودتر سر قرار حاضر شود.

آقا نباید یک متر جلوتر از خانم حرکت کند (نیم متر اشکالی ندارد!)

آقا باید موقع رساندن خانم به منزل آن‌قدر بایستد تا خانم وارد منزل شود.

پسرها نباید دخترها را مسخره کنند حتا اگر زیبا نباشند. آیا پسرها مطمئن هستند که خودشان خوش‌قیافه هستند؟ نباید فراموش کرد که دخترانی هستند که خیلی زیبا نیستند ولی می‌توان در کنار آن‌ها خوشبخت بود و از همه مهم‌تر ممکن است کم حرف باشند که این خود بزرگ‌ترین نعمت است.

حرمت به چاق‌ها اگر چاق‌ها چاق هستند، تقصری ندارند. اغلب به اندازه‌ی یک فرد عادی غذا می‌خورند. در حقیقت کافی است به سیب زمینی چشم در چشم نگاه کنند و چاق شوند.

چاق‌ها زندگی مشکلی دارند. همه به آن‌ها نگاه می‌کنند. آن‌ها را مسخره می‌کنند. وقتی از پله‌ها بالا می‌روند نفس‌شان بند می‌آید. هرگز نمی‌توانند شیک پوش شوند. از همه مهم‌تر هرگز نمی‌توانند با یک فرد عادی در وزن معمولی الاکلنگ بازی کنند زیرا همیشه الاکلنگ طرف چاق‌ها پایین است و روی زمین می‌ماند.

باید چاق‌ها را دوست داشت، زیرا چاق‌ها دل‌شان هم چاق و بزرگ است.

توجه: در درون هر انسان چاق، یک انسان لاغر فریاد می‌زند: ((بگذار من از این زندان خلاص شوم.))

حرمت به معلم اگر استادتان شما را دوست ندارد، به این معنی است که دیگر شغلش را دوست ندارد. بهتر است با او مدارا کنید.

توجه داشته باشید که اگر معلم نبود، شما چه‌قدر احمق از دنیا می‌رفتید.

· زندگی معلم را خراب نکنید.

· وقتی او حرف می‌زند، شما حرف نزنید.

· نگویید فهمیدم. (چون حقیقت ندارد.)

· مدام به ساعت‌تان نگاه نکنید.

· فکر نکنید این او است که بد درس می‌دهد.

· شاید این شما باشید که بد می‌فهمید.

· فکر نکنید که از جریمه کردن شما لذت می‌برد.

· لاستیک اتومبیلش را پنچر نکنید.

· اگر در درسی نمره‌ی تک گرفتید، پدرتان را نفرستید تا با او زورآزمایی کند!

حرمت به پیرها در هر دوره از زمان، به مغزمان فرو می‌کنند که جوان‌های این دوره بد تربیت شده‌اند. دوره‌ی قدیم جوان‌ها بهتر بودند و همیشه این حرف را پیرها می‌زنند.

جوان‌ها صندلی‌شان را به پیرها نمی‌دهند. پیرها هم همین‌طور. صبر داشته باشید. بالاخره یک روز پیرها می‌روند و شما جوان‌ها پیر می‌شوید و می‌توانید روی صندلی ‌آن‌ها بشینید.

هرگز پیرها را نزنید. آن‌ها شکننده هستند و مانند یک لیوان نازک خیلی زود می‌شکنند. با آن‌ها قبل از سفر ابدی‌شان مهربان باشید. بگذارید از کره‌ی زمین خاطره‌ی خوبی با خود ببرند. این باعث می‌شود ابدیت‌شان را با آرامش و حصوله سپری کنند.

هر بار که سالخورده‌ای را می‌بینید، کودک و نوجوانی را به خاطر بیاورید که دورانی طولانی از جوانی‌اش گذشته است.

توجه: فراموش نکنید که میان پیر و جوان فقط چند سال سن قرار گرفته است.

حرمت به پلیس دو نوع پلیس وجود ندارد. پلیسی که پس از دزدی یک موتورسیکلت از دستش فرار می‌کنیم و پلیسی که پس از دزدیده شدن موتورسیکلت‌مان به او مراجعه می‌کنیم، هر دو یک نفر هستند. پلیس‌ها هم رحم و عطوفت دارند. هر بار که اطلاعاتی از پلیس می‌خواهید باید بگویید:

((سلام سرکار))

((لطفاً سرکار))

((متشکرم سرکار))

((خداحافظ سرکار))

و هر بار که از کلانتری خارج می‌شوید، هرگز نگویید به امید دیدار. باید بگویید: بدرود. خداحافظ.

حرمت به مرده چون فرد از دست رفته دیگر وجود ندارد که از خودش دفاع کند، باید او را در آرامش و صلح ابدی‌اش باقی گذاشت. حتا اگر بدی هم کرده باشد هرگز نباید با او تسویه حساب کرد.

فراموش نکنید که فرق میان مرده و زنده، یک میزان الحراره، با 37 درجه سانتی‌گراد است.

توجه مخصوص: در هر شرایطی قوی‌تر باید از ضعیف‌تر حمایت کند.

پلنگ از 

عقاب از 

گنجشک از 

کامیون از 

افسر از 

تمساح از 

گرگ از 

شکارچی از  

خرگوش از 

 ادامه دارد....


ارسال شده در شنبه 1386/12/04 ساعت 16:3 توسط: [بهداد] موضوع: [عمومی]
[لینک ثابت مطلب][ ][ بالای صفحه][ ارسال به 100 درجه کلوب دات کام ]